السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

202

جواهر البلاغة ( فارسى )

--> - از اين دو كنايه جداگانه اين معنى را مىرساند ، و از عرب كنايه‌هاى بسيارى نقل شده است . مثل سخن او : بيض المطابخ لا تشكو إماؤهم * طبخ القدور و لا غسل المناديل آشپزخانه‌هاى آنان سپيد است . كنيزان آنان از پختن ديگ‌ها و شستن دستارها گلايه نمىكنند . و حكايت مىشود كه اختلافى ميان يكى از خلفا و همنشين او در مسأله‌اى رخ داد . هردو بر داورىكردن يكى از دانشمندان اتفاق كردند ، آن دانشمند احضار شد ، خليفه را در خطا يافت ، پس گفت : كسانى كه سخن امير المؤمنين ( خليفه ) را مىگويند بيشترند ، مىخواست بگويد : جاهلانند . و زمانى كه مردى احمق باشد گفته مىشود : صفت او منصرف نيست . مقصود از صفت ، واژه « احمق » است كه غيرمنصرف است . و بديع همدانى چشمش به مرد دراز بىقواره‌اى افتاد ، آنگاه گفت : شب زمستان آمده و مردى به عيادت بيمارى رفت بيمار از سرما مىلرزيد ، مرد پرسيد : فدايت شوم چه مىيابى ؟ گفت : تو را ، يعنى سردى را . و وقتى مردى آزرده باشد مىگويند : از بازماندگان قوم موسى عليه السّلام است . و اگر مردى بىدين باشد مىگويند : « قد عبر » به يقين عبور كرده است ، يعنى از پل ايمان گذشته است . و اگر در غذا خوردن با ديگران بدادب باشد ، گفته مىشود : « تسافر يده على الخوان و يرعى أرض الجيران » دستش در سفره سفر مىكند و زمين همسايگان را مىچراند . و به كسى كه زياد سفر مىكند گفته مىشود : « فلان لا يضع العصا عن عاتقه » او عصا از دوش فرو نمىنهد . و در قرآن كريم آمده است : « أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً » ( حجرات ، 12 ) آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‌اش را بخورد ؟ خداوند متعال اين‌كه انسان گوشت انسان را بخورد ، كنايه از غيبت قرار داده است . و اين كاملا مناسب است ، چون بىترديد غيبت‌كردن گفتن بديهاى مردم و دريدن آبروهاى آنان است و دريدن آبرو همانند خوردن گوشت كسى است كه از او غيبت مىكنند . و از مثالهاى عرب است : « لبست لفلان جلد النمر و جلد الأرقم » براى فلانى پوست پلنگ و پوست مار سياه و سپيد پوشيدم . اين كنايه از دشمنى است . و همين‌گونه سخن آنان : « قلبت له ظهر المجنّ » براى او پشت سپر را واژگون كردم . كنايه از اين‌كه دوستى را تغيير دادم . و مردم مىگويند : « فلان برى السّاحة » محضر او پيراسته است زمانى كه او را از تهمت پاك بدانند ؛ و مىگويند : « رحب الذراع » گشاده‌دست است زمانى كه نيكوكارى او فراوان باشد ؛ و مىگويند : « طويل الباع فى الأمر » فاصلهء دو دستش در كار دراز است زمانى كه در كار توانايى داشته باشد ؛ و مىگويند : « قوىّ الظهر » پشتش قوى است وقتى كه ياوران او بسيار باشند . و از همين دست است : اين‌كه منصور در باغ خويش بود هنگامى كه با ابراهيم پسر عبد اللّه پسر حسن جنگ داشت . به درخت خلاف [ درخت بيد ] نظر افكند . از ربيع پرسيد : اين چه درختى است ؟ پاسخ داد : « طاعة يا امير المؤمنين » پس منصور اين را به فال نيك گرفت و از هوشمندى ربيع شگفت‌زده شد . و مثل آن ، مردى در صحن خانهء هارون الرّشيد گذشت و با او بسته و دسته‌اى از چوب « خيزران » بود . هارون الرّشيد از فضل پسر ربيع پرسيد : آن چيست ؟ فضل پاسخ داد : ريشه‌هاى دسته‌هاى نيزه‌هاست اى امير المؤمنين . براى او ناگوار بود كه بگويد : « خيزران » چون نام مادر هارون الرشيد خيزران بود . و از سخن آنان است : « فلان طويل الذيل » فلانى دامنه‌اش دراز است ؛ مىخواهند بگويند : او دارا و نيكوحال است . و بر همين اساس سخن حريرى است : إنّ الغريب الطويل الذيل ممتهن * فكيف حال غريب ماله قوت به راستى كسى كه دور از وطن و دارا باشد خوار است ، پس چگونه است حال غريبى كه خوراك ندارد . همين‌گونه است سخن آنان : « فلان طاهر الثوب » فلانى آلوده‌لباس است . يعنى آلوده به گناهان است . امرؤ القيس گفت : -